نسيم ناله به وزيدني شميم لاله را برسينه هاي پردرد به ارمغان آورد.ضريح خلوت آيينه به ظهورحضورنورمتجلي گشت و صحن حريم آلاله را آشفت.يوسفي بر خاکستان غربت قدم نهاد و دستها بر ديدار رخ نيکويش بريده گشت .خون زلال عشق جاري شد و منشور نگاه آبي بر زيبايي قطره آبي انعکاس يافت و حسين مشتعل از اشتعال سوزش مردان خدا پا برعرصه گيتي نهاد و هست شد.طور در پي قدقامتي به پابوسي موسي خود آمد و سجده برقدمگاه مرد عمراني خود زد. بغض نسل سبز زمين شکافت وباغ باران خورد عرفان معرفتي نو يافت.در بزم مطهر گلهاي طهارت غوغا به پا شد و گوشها به طنين نواي زيباي اولين گريه کودک آکنده گشت عروس گلها به کرشمه اي طلوع حسين را به حسن اجابت بر ديگر نيلوفران تبريک گفت.شقايق پيکري از تبار باران بربوران دلهاي زمينيان فرود آمده بود اينک بر اينان فرض بود که ديدگان را به هر برگ نگاه باراني از ديدار گلي ديگر از قافله توحيد نمايند.پژواک حضور حسين بر قله هاي دلداگي طنين افکند و آن را به گوش عاشق فرهاد رساند و آن چنان کرد که فرهاد،تيشه اي ديگر بر دل کوهسار بيستون بزند به مژده طلوع زنجيره عشقي ديگر.
فرشتگان خدايي،مقربان درگاه الهي،کودک را در هودجي از نو بر سراپرده حضور،ظهوردادند .برزيبا گلرخش بوسه نشاندند.آتشين لبهايش را مامن آيات الهي ساختندوبرکام زيبايش عسلي مينوي،شهدي سرمدي،آب زلال زمزم چشاندند.زمزمي که از متبرک گامهاي اسماعيل جوشيده بود و اکنون اسماعيلي ديگر،برآغوش گرم ابراهيم و هاجر،مامور مي شد تا زمزم ثاني را از دل سنگ خاک بجوشاند و آفتاب را شرمنده از نمايش سرابش سازد.
خورشيد به پابوسي قدومش آمد،ماه روشن گشت و شفق و فلق،دشمني ديرينه شان را به دوستي پايدار مبدل ساختند و در هم حلول کردند.شفق خونابه قلبش را بر عروس زيباي فلق تقديم ساخت که سپيدي زيباي دامنش رنگ خون را از دل مردمان شفق آباد پاک گرداند تا حسيني را در دامان بپرورانند که لبيک گوي نداي "هل من ناصر" گردد.
مادر در تقديم کردن عشقش به زيبا کودکش،فرشتگان را ندا داد تا آرام بال بگشايند تا ترنم لطيف بالهايشان حسينش را از خواب بيدار نسازد.حسين اين نظرکرده سراي لاهوتيان آمد،آمد تا يگانه فرياد ناي عدالت گردد و نوايش طنين رعد آساي حقيقت جوي اعصار،آمد تا زلاليت اشک يتيماني را معنا بخشد که نگاه منتظرشان قدمگاه آن تک سوار مي گردد او که قرار است بر دل بيقراران،بيقراراني که هر صبح،در طلوع بيدار يکتا مهر دهر،عهدشان را با امامشان تازه مي سازند و از خدايشان رويت جمال زيبايش را مي طلبند که خدايا "ارني الطلعه الرشيده" و حسين نيز در اين راه در مسک سالکان و اعوان و او وارد شد،چنانکه خدايش او را مفتخر به پوشيدن قبا و رداي مستشهدين درگاهش گرداند تا اين درّ يکدانه در صف آناني قرار گيرد که انقلاب نهايي زمين به نفع ايشان تحقق خواهد يافت.