هر که را نهال خوى و خلق به بار بود ، شاخ و بر او بسيار بود . [نهج البلاغه]
کل بازديدها:----6182---
بازديد امروز: ----4-----
بازديد ديروز: ----5-----
جستجو:
شرح عشق شهيد حسين عباسي - روزگار غريبي است نازنين
 
 
  • درباره من
    شرح عشق  شهيد حسين عباسي - روزگار غريبي است نازنين
    مليحه ابراهيمي[152]
    عمري غمين در اين روزگار غريب
  • لوگوي وبلاگ
    شرح عشق  شهيد حسين عباسي - روزگار غريبي است نازنين

  • پيوندهاي روزانه

  • مطالب بايگاني شده
  • لينک دوستان من
  • نشوني نازنينا
  • اوقات شرعي
  • اشتراک در وبلاگ

    نام:

    ايميل:

     
  • وضعيت من در ياهو
  • + حسين ‍؛ گلي از باغ بهشت
    غريب جزيزه: مليحه ابراهيمي جمعه 29/4/1386 ساعت 11:48 عصر


        نازناز با ناز بنويس ( )

  • + پيام محسيم
    غريب جزيزه: مليحه ابراهيمي يکشنبه 17/4/1386 ساعت 12:51 صبح

    قلب مسافر سرزمين مهتاب به نبض آهنگ شقايق مي تپيد و دمش به تفريح ذات ممد حيات مي گرديد.قتيل مقتل مهربود و در زير لواي دل،بر ستيغ رفعت سحر ره مي پيمود.و افلاک چه  عاشقانه بر جريده خاک سر مي ساييد آنگاه که نسيم شميم نواي دل نواز مناجات حسين را بر افلاکيان به ارمغان مي برد در آن دم که مي سرود:الها!آن هنگام که غفلت ظلمت فزاي اوهام بر من رو مي کند،سمند بيداري را مرکب من گردان.


    به آن لحظه که خاکيان در هجوم تاريکي شب،شب زده مي گردند مرا شب شکن کن.در سينه دشت شقايق،ايمانم را در بند گشودن حقايق اسير گردان.


    آهنگ ترانه هايي را در دلم طنين انداز کن که تنها ترا بسرايند و تنها از تو سخن بگويند .الها جوشني از آفتاب بر تنم بپوشان تا در طوفان ساي ها تيرگيهاتجلي گاه خنده سپيده دمان گردم.


    الها آمده ام تا عنان گريه از کف رها کنم و در نيمه شبي غوطه ور بر آبهاي فطرت عصاره حياتم اشک را جستجو کنم ملکوت عطا کن.


    اي طراح ازل!سکوت سکوت سکوت،گمنامي و غريبي را برمن فروبار که تشنه آنم.



        نازناز با ناز بنويس ( )

  • + همرازي
    غريب جزيزه: مليحه ابراهيمي يکشنبه 17/4/1386 ساعت 12:35 صبح

    زنجيره قلبش بر تارک بي انتهاي هستي گره خورده بود و هر خواندني از جانب معشوق او را به اجابت وا مي داش.در ذاتي لايتناهي غرق گشته بود و جان خويش را به عشق الهي سرشته بود.زلال اشکش از درد دردمندان و بي کسان جاري مي گشت و قطره قطره ارمغان مژگان زيبايش،خاک را به تمنّا وا مي داشت که دستانش را ساغري سازد بر نوشيدن قدح قدح شراب شيدايي.


    حسين سبز طينت در زيبا شاديهاي کودکانه اش عظمت مولايي را درک کرده بود که ذرّه ذرّه وجودش،به عشق او پرورده مي گشت.او صداي رساي مولايي را شنيده بود که  بي رحم مردمان کوفه،شمّه اي از ولاي علوي اش را درک نکرده بودند.بر لبان زيبايش مهرسکوت نهاده او را مسکوت و مالوف چاه ساخته بودند و حسين چه زيبا پژواک آه دردمند مولا را شنيده بود که "مولاي يا مولا انت الغني و انا الفقير و هل يرحم الفقير الا الغني " و بدين نفس و به اين کلام تار و پود وجود او زرنشان گشت و درياي موّاج روحش متلاطم،آنگونه که بساط خاکي دنيا را قفسي مي دانست و خود را پرنده اي اسير که نيلگون ملکوت آسمانها تنها مامن و محل رهايي او مي توانست باشد.آنگونه بود که پروردگارش در طلوع مهر پروز ماه به يمن حضور ناز بنده اش بر سر عرشيان ستاره مي ريخت و آسمان تاريک سرزمين آبشاران را به تبرّک وجود حسين نورباران مي نمود.خدايش بذر محبت خود را در دل دردانه اش مي روياند و دانه عشق او را در دل ديگر بندگانش.مردمان را مريد او ساخته بود و او را مقصد و مراد همگان.


    عشق او را متّصل به عشق خود کرده بود و خاکيان عاشقش را از عشق زميني شان به عشقي آسماني مي کشاند و در شب هاي پرستاره اين سرزمين با مناجات ها و ذکرهاي شبانه شان با ايشان عشقبازي مي نمود.ربّ دهرين شور و شهودي را در وجود او نهاده بود که کلام الهي را با جانش آميخته مي ديد و نوايي خدايي بر پيکره زميني شان حکم مي راند.


    صداقت کلامش،شهامت و مرامش او را شهره عالميان کرده بود و خلق را به سپاس اين هديه الهي مامور ساخته بود که خلايق سجده کنيد برمن به شکرانه کن فيکوني ديگر.



        نازناز با ناز بنويس ( )

  • + بالندگي حسين
    غريب جزيزه: مليحه ابراهيمي يکشنبه 17/4/1386 ساعت 12:28 صبح

     


    و حسين چه زيبا رشد مي کرد و پرورش مي يافت در دامان پرمهر مادر و در زير رداي پاک پدر.


    پدر در توسّلي اهورايي از خدايش خواسته بود که فرزندش را تحت لواي سکان داران کشتي نجات قرار دهد تا در طوفان حوادث،پشت خم نکند واستوار بايستد.با علي زمانش عهد و ميثاق ببندد و بر پاي آن جانفشاني ها نمايد.


    وچه زيبا دعاي پدر در حق او اجابت يافت که بي صبرانه در پي رسيدن به معبودش دستان سبز روح الله را فشرد و پاي در راه نهاد.پاسدار شريعت دين احمدي گشت و شاهد بي رياي مهد سرمدي.رفت تا هويت ايراني را در ملازمه اي بي بديل اسلام دوباره جان بخشد و گل هاي خزيده به خارهاي بي کسي را طراوتي ديگر نثار نمايد،سينه بي کينه اش سيناي سروها بود و دستان سبزش جاده بي انتهاي ايثار.


    در ميدان عمل،آفاق آبي انديشه اش را هويدا ساخت و قلب پاکش را مامن رازهاي سر به مهر.از شادابي و طراوت جوانيش مدد گرفت و در ره شهادت و شهامت،مردمان خاکش را به ميهماني لاله ها فراخواند تا مردمان را محو قلب مهتابي اش گرداند در پروانگي شمع وجودش


     


        نازناز با ناز بنويس ( )

  • + تولد حسين عباسي شهيدي از شاهکوه
    غريب جزيزه: مليحه ابراهيمي يکشنبه 17/4/1386 ساعت 12:10 صبح

    نسيم ناله به وزيدني شميم لاله را برسينه هاي پردرد به ارمغان آورد.ضريح خلوت آيينه به ظهورحضورنورمتجلي گشت و صحن حريم آلاله را آشفت.يوسفي بر خاکستان غربت قدم نهاد و دستها بر ديدار رخ نيکويش بريده گشت .خون زلال عشق جاري شد و منشور نگاه آبي بر زيبايي قطره آبي انعکاس يافت و حسين مشتعل از اشتعال سوزش مردان خدا پا برعرصه گيتي نهاد و هست شد.طور در پي قدقامتي به پابوسي موسي خود آمد و سجده برقدمگاه مرد عمراني خود زد. بغض نسل سبز زمين شکافت وباغ باران خورد عرفان معرفتي نو يافت.در بزم مطهر گلهاي طهارت غوغا به پا شد و گوشها به طنين نواي زيباي اولين گريه کودک آکنده گشت عروس گلها به کرشمه اي طلوع حسين را به حسن اجابت بر ديگر نيلوفران تبريک گفت.شقايق پيکري از تبار باران بربوران دلهاي زمينيان فرود آمده بود اينک بر اينان فرض بود که ديدگان را به هر برگ نگاه باراني از ديدار گلي ديگر از قافله توحيد نمايند.پژواک حضور حسين بر قله هاي دلداگي طنين افکند و آن را به گوش عاشق فرهاد رساند و آن چنان کرد که فرهاد،تيشه اي ديگر بر دل کوهسار بيستون بزند به مژده طلوع زنجيره عشقي ديگر.


    فرشتگان خدايي،مقربان درگاه الهي،کودک را در هودجي از نو بر سراپرده حضور،ظهوردادند .برزيبا گلرخش بوسه نشاندند.آتشين لبهايش را مامن آيات الهي ساختندوبرکام زيبايش عسلي مينوي،شهدي سرمدي،آب زلال زمزم چشاندند.زمزمي که از متبرک گامهاي اسماعيل جوشيده بود و اکنون اسماعيلي ديگر،برآغوش گرم ابراهيم و هاجر،مامور مي شد تا زمزم ثاني را از دل سنگ خاک بجوشاند و آفتاب را شرمنده از نمايش سرابش سازد.


    خورشيد به پابوسي قدومش آمد،ماه روشن گشت و شفق و فلق،دشمني ديرينه شان را به دوستي پايدار مبدل ساختند و در هم حلول کردند.شفق خونابه قلبش را بر عروس زيباي فلق تقديم ساخت که سپيدي زيباي دامنش رنگ خون را از دل مردمان شفق آباد پاک گرداند تا حسيني را در دامان بپرورانند که لبيک گوي نداي "هل من ناصر" گردد.


    مادر در تقديم کردن عشقش به زيبا کودکش،فرشتگان را ندا داد تا آرام بال بگشايند تا ترنم لطيف بالهايشان حسينش را از خواب بيدار نسازد.حسين اين نظرکرده سراي لاهوتيان آمد،آمد تا يگانه فرياد ناي عدالت گردد و نوايش طنين رعد آساي حقيقت جوي اعصار،آمد تا زلاليت اشک يتيماني را معنا بخشد که نگاه منتظرشان قدمگاه آن تک سوار مي گردد او که قرار است بر دل بيقراران،بيقراراني که هر صبح،در طلوع بيدار يکتا مهر دهر،عهدشان را با امامشان تازه مي سازند و از خدايشان رويت جمال زيبايش را مي طلبند که خدايا "ارني الطلعه الرشيده" و حسين نيز در اين راه در مسک سالکان و اعوان و او وارد شد،چنانکه خدايش او را مفتخر به پوشيدن قبا و رداي مستشهدين درگاهش گرداند تا  اين درّ يکدانه در صف آناني قرار گيرد که انقلاب نهايي زمين به نفع ايشان تحقق خواهد يافت.


        نازناز با ناز بنويس ( )


  • ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
  • [15/9/1386- 11:28 ص] نيگاش کن....امام رضا(ع)
    [آرشيو شده ها]